شمارهٔ ۲۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرا
به زیر سایهٔ تیغ تو، برده خواب مرا
لب سؤال مرا مهر بوسه، خاموشی ست
چرا نمی دهد آن کنج لب جواب مرا؟
حصار عافیتم، چون حباب، خاموشی ست
کشیدن نفسی، می کند خراب مرا
به ساغر نگهی مست کن مرا، ساقی
که اشک شور، نمک ریخت در شراب مرا
نظر به سرمهٔ توحیدم آشناست، حزین
شکوه ذرّه کند کار آفتاب مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اضطراب و بلاتکلیفی شاعر اشاره دارد که در محشر دلش آرامش پیدا نمیکند و تحت تأثیر عشق و محبوب قرار دارد. شاعر از عدم پاسخ به سوالاتش در مورد عشق گلهمند است و زندگیاش را مانند حبابی شکننده میبیند. او میخواهد با نوشیدن از جام عشق، به حالت مستی و شادی برسد، زیرا اشکهایش به رنگ شور و تلخی در آمده است. در نهایت، نگاه محبوبش به او نوری میبخشد که میتواند بر درد و تنهاییاش غلبه کند.