شمارهٔ ۱۶۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
بی قدر متاع سر بازار تو جان است
ته جرعه ای از ناز به گلزار فشاندی
زان روز، لب غنچه ز خونابه کشان است
جان رفت و نکردی گذری بر سر خاکم
دل خون شد و مغروری ناز تو همان است
زبن پیش چنین در نظرت خار نبودم
هم بزم رقیبان شده ای، این گل آن است
گر پشت دو تا شد، سر سرو تو سلامت
غم نیست اگر پیر شدم، عشق جوان است
گلگونه دولت نبود در خور مردان
این غازه گری، لایق رخسار زنان است
ز افسانهٔ گرم تو حزین ، جان و دلم سوخت
فریادکه این نالهٔ آتش نفسان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و احساساتش را نسبت به او بیان میکند. او اشاره میکند که محبت معشوق برای عاشقانی چون او ارزشمند است و جانش به خاطر عشق او به خطر افتاده است. شاعر به ناز و زیبایی معشوق اشاره کرده و حسرتها و دردهایش را در جدایی از او بیان میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که غم و فراق معشوق، نه تنها او را پیر میکند بلکه عشقش همچنان جوان و پرشور باقی میماند.