نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت

خاکم آن روزکه درمیکده خواهد شد خشت

بار دیگر کندش کاتب اقبال، رقم

هر چه بر صفحهٔ ما، خامهٔ تقدیر نوشت

همّتی بدرقه، ای پیر خراباتکه باز

برد از کعبه ام آن زلف چلیپا به کنشت

تنگی خاطر و افسردگی، از یادم برد

سایهٔ بید و طرب خیزی دشت و لب کشت

از کجا آب خورد سبزه خط لب یار؟

این طراوت نتوان یافت ز ریحان بهشت

دل به خار و خس مژگان، نم خونی می داد

آخر از سینه تفسیده ام این دانه برشت

دهر خنثی صفت افتاده، نه مرد، است نه زن

کار بس بوالعجب افتاده، نه زیبا و نه زشت

التفاتم نبود با سخن خویش حزین

کو دماغی که کنم بو، گل گلزار بهشت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و تجربیات شخصی خود اشاره می‌کند. او در معرض زیبایی‌های زندگی و آثار تقدیر قرار دارد و به یاد می‌آورد که چگونه در میکده و خرابات‌ها آرامش می‌یابد. با یادآوری زلف یار و زیبایی‌های طبیعت، لحظاتی از غم و افسردگی خود را فراموش می‌کند. او به تضادهای زندگی اشاره می‌کند و وضعیت خنثی دنیای امروزی را بیان می‌کند که نه زیبایی و نه زشتی به همراه دارد. در نهایت، شاعر به دنبال لذت و زیبایی است اما درگیر ناامیدی و غم است و نمی‌تواند به زیبایی‌های واقعی دست یابد.