شمارهٔ ۱۷۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار رنگ گل داغ در کنار من است
جنون کجاست که جوش سیه بهار من است؟
ز خاک سوختهٔ خویش، دامن افشانی
کمینه سرکشی سرو پایدار من است
ز رشحهٔ قلمم زنده می شود دل و جان
زلال چشمه حیوان به جویبار من است
به خصم، عرصهٔ دعوی نمی دهد سخنم
که خامه در کف اندیشه، ذوالفقار من است
ز جا نخاسته بیجا، غبار هستی من
به جلوه در دل این گرد، شهسوار من است
ز خال کنج لبی رفته صبر و آرامم
سپند آتش غم جان بی قرار من است
حزین اگر به درازی کشد سخن چه کنم؟
سیاه مستی کلک سخن گزار من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و متناقضی را بیان میکند. او از زیبایی و رنگهای زندگی و عشق صحبت میکند که در کنار او است، در حالی که در عین حال به جنون و داغی احساساتش اشاره دارد. او خود را در حال سوختن و عذاب میبیند، اما از قلم و نوشتن به عنوان راهی برای زنده نگه داشتن روح و جانش استفاده میکند. در عین حال، او با دشواریهایی در ارائهی سخن و احساساتش مواجه است و از غم و اندوهی که او را در بر گرفته، رنج میبرد. به طور کلی، شعر ترکیبی از زیبایی و غم است که در آن شاعر از طرفی به امید و زندگی اشاره میکند و از طرفی دیگر دردی عمیق را حس میکند.