شمارهٔ ۱۷۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عالم تمام از رخ جانانه روشن است
از یک چراغ، کعبه و بتخانه روشن است
چون آفتاب، نور می آفاق را گرفت
گر کور نیستی ره میخانه روشن است
دارد رواق چشم ز خون دلم چراغ
تا باده هست، دیدهٔ پیمانه روشن است
امروز نیست بادهٔ دوشینه ات نهان
بر عالمی ز دیدن مستانه روشن است
از شمع آفتاب مثال سخن حزین
کلک سیاه روز تو را، خانه روشن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و روشنی دنیای اطراف و تأثیر عشق و حال و احساسات انسانی میپردازد. شاعر با اشاره به نور و روشنایی میگوید که وجود عشق و زیبایی حتی از یک چراغ ساده هم نشأت میگیرد. او از میخانه و باده یاد میکند که نمادی از شادی و عشق است و تأکید میکند که امروز هیچ چیز نمیتواند این روشنایی را پنهان کند. در پایان، شاعر به غم و اندوه میپردازد و بیان میکند که حتی در دل درد و رنج، روشنایی و زیبایی وجود دارد. در کل، شعر به ارتباطات عمیق انسانی و آثار عشق بر زندگی اشاره دارد.