نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست

صد نکته به یک خندهٔ پنهان تو بسته ست

ما در چه شماریم که گردون سبک سیر

خود را به صف آبله پایان تو بسته ست؟

بشکاف دلم را که لبالب شده از خون

این عقده به یک جنبش مژگان تو بسته ست

جزکیش تو، از ملت دیگرخبرم نیست

ایمان من ای عشق، به ایمان تو بسته ست

حاصل نکند طوطی مست از شکرستان

طرفی که خط از پستهٔ خندان تو بسته ست

جمعیت عالم همه آشفته نسازی

دلها به سر زلف پریشان تو بسته ست

از لوح دلش محو نگردد چو سویدا

نقشی که حزین از خط ریحان تو بسته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر عاشق، بیان‌گر احساس عمیق و وابستگی او به معشوق است. او می‌گوید زبانش به خاطر شرم نمی‌تواند درباره عشقش صحبت کند و تمام احساساتش در یک لبخند معشوق نهفته است. شاعر به بی‌وزنی و بی‌مقداری خود در مقایسه با عظمت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید دلش پر از درد و خون است که تنها با یک نگاه معشوق تسکین می‌یابد. او به عشقش به معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ خبر دیگری از دنیا ندارد جز عشق به معشوق و در نهایت تأثیر عمیق و ماندگار معشوق بر دل و روح او را بیان می‌کند.