شمارهٔ ۱۷۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاری که غمی می برد از یاد، شراب است
خون گرمی اگر هست درین بزم، کباب است
ناصح مدم افسون، که خراباتی عشقیم
این گوش، پر از زمزمهٔ چنگ و رباب است
هر جا که دلی بود به معمورهٔ امکان
در عهد تو ای خانه برانداز، خراب است
خاکستر دلها، همه بر باد فنا رفت
برق نگهت باز چرا گرم عتاب است؟
دیدار طلب باش که در دیدهٔ مردان
آسودگی هر دو جهان یک مژه خواب است
در راه تو، چون گرد فشاندیم ز دامن
بی تابی و صبری که درنگ است و شتاب است
گاهی شرر از دیده فرو ریزد و گه اشک
کز لعل می آلود تو، در آتش و آب است
هنگامهٔ معشوق بود گرم ز عاشق
از آتش دلهاست که آن طرّه به تاب است
از دلق می آلود مپرسید حزین را
کایام گل و جوش مل و عهد شباب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به یاد شراب و غمهایی که از دل میزُد، اشاره میکند و میگوید در این بزم اگر خونی گرم وجود دارد، ناشی از عشق است. شاعر از نصیحتکنندهها میخواهد که او را از عشق و شادیهایش نهی نکنند و به این نکته اشاره میکند که عشق باعث ویرانی و تغییر در دلها شده است. او همچنین بر لزوم تلاش برای دیدار معشوق تأکید دارد و میگوید آسودگی و خوشبختی در خواب دیدار است. در نهایت، شاعر به شور و شوق عاشقانه و گذر زمان در جوانی و عشق اشاره میکند.