شمارهٔ ۱۹۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
همه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست
به امیدی که فتد در دل برقی رحمی
خرمن ما گره خاطر صحرا مانده ست
صبح محشر شد و افسانهٔ زلفش باقی ست
شب درین قصه به سر رفت و سخنها مانده ست
در ره عشق هنوزم سر سودا باقی ست
دستم ار گشته تهی، آبلهٔ پا مانده ست
نشئهٔ باده دهد، ذکر مدامی که مراست
رشتهٔ سبحه ام از پنبهٔ مینا مانده ست
دامن حسن، ملامت کش آلایش نیست
یوسف آزاده و تهمت به زلیخا مانده ست
دل بی طاقتی از عشق به جا مانده حزین
خاطر نازکی از باده به مینا مانده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تأمل در دلتنگی و یادآوری عشق است. شاعر از گذر شب و روز و باقی ماندن خاطرات و احساساتش سخن میگوید. او به امید یک تغییر مثبت و رحمت در دلش است، و از آثاری که عشق در دلش گذاشته، مانند درد و رنج و همچنین زیبایی یاد میکند. شاعر به چالشهای عشق و منزوی شدنش اشاره میکند و تأکید میکند که گرچه مدتها گذشته، اما هنوز هم اثرات آن بر زندگیاش باقی مانده است. در نهایت، زمینههای عشق و زیبایی در متن شعر تجلی یافته و تأثیرات عمیق آن در وجود شاعر حس میشود.