شمارهٔ ۱۹۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت
گیاه تشنه جگر بودم، آفتابم سوخت
چو برق مدّ حیات است شاهراه فنا
سبک عنانی این عمر پر شتابم سوخت
نه دست بر دل من می نهی نه پای به چشم
بیا که رشک عنان، غیرت رکابم سوخت
شب فراق تو از بس که شعله در جان ریخت
چو شمع، گریهٔ آتش عنان، در آبم سوخت
چه آتشی ست، حزین این که در جگر داری؟
فسانهٔ تو شنیدم، به دیده خوابم سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و احساسات عمیق شاعرانه است. شاعر از سوختن روح و وجود خود به خاطر عشق و فراق سخن میگوید. او به تصویر کشیدن حسرت و درد ناشی از جدایی پرداخته و تأکید میکند که زندگیاش مانند شعلهای در حال سوختن است. احساس تشنگی و longing برای معشوق نیز در اشعار به وضوح نمایان است. شاعر به نوعی از مخاطب دعوت میکند که بیاید و شعلههای عشق را با هم تجربه کنند تا از این آتش جانکاه رهایی یابند.