شمارهٔ ۱۹۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
ز نارسایی ساقی، دل فگارم سوخت
هنوز بلبل و پروانه در عدم بودند
که عشق روی تو گل کرد و خارخارم سوخت
به جام غنچهٔ نشکفته زهرخندی ریز
که ساقی لب لعل تو، در خمارم سوخت
چو شمع، یاد تو می ریخت آتش از چشمم
شب فراق تو، مژگان اشکبارم سوخت
حزین به تربت من یار سایه ای نفکند
چو تخم سوخته در خاک، انتظارم سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دردهایی که از دوری محبوبش احساس میکند صحبت میکند. او به توصیف حالاتی میپردازد که عشقش مثل آتش قلبش را میسوزاند و در همین حال، از تنهایی و نارسایی ساقی (نماد عشق یا معشوق) میگوید. بلبل و پروانه در عالم غیبت هستند و عشق او سبب رنج و سوختن وجودش شده است. او به زهرخندی که در جام غنچه نشکفته وجود دارد اشاره میکند و با یادآوری معشوق، اشکهاش به مانند شمعی در حال سوختن است. در پایان، شاعر از غم و اندوهی سخن میگوید که حتی در قبر و خاک انتظارش نیز ادامه دارد.