شمارهٔ ۱۹۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت
مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده
سیمرغ درین راه خطرناک، پرانداخت
تا چشم سیه مست تو عاشق کشی آموخت
از هر دو جهان، قاعدهٔ داد برانداخت
بر خاک درت پارهٔ دل ریخت سرشکم
در کوی تو این قافله، بار سفر انداخت
همچون جرس افسانه فروش است خروشم
بیتابی دل آه مرا از اثر انداخت
از زخم شود جوهر شمشیر، نمایان
دانست تو را هر که به حالم نظر انداخت
تا بوسهٔ آن حسن گلوسوز چه باشد
نام لب تو، کام مرا در شکر انداخت
نشناخته بودیم دری غیر در دل
ما را به چه تقصیر، فلک در به در انداخت؟
در عشق ندانم که وفا چون و جفا چیست
این درد گرانمایه، مرا بی خبر انداخت
ای خلوتیان الحذر از عشق فسونگر
ما را به زبان همه کس چون خبر انداخت
عشق است حزین ، فاش بگویم که بدانند
این شعله، که در خرمن جانم شرر انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر شور و شوق وجود محبوبش قرار دارد و این عشق باعث غم عمیق او شده است. او به کوی معشوق میرود و از شدت عشقی که در دل دارد، همهچیز را فراموش کرده و غم و اندوهش را به تصویر میکشد. شاعر به نظر میرسد که در عشق به بیخبری و رازهایی دچار شده و از درک وفا و جفا ناتوان است. او هشدار میدهد که عشق میتواند فریبنده و خطرناک باشد و شعلههای این عشق در وجود او شعلهور شده است. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و کشمکشهای شاعر در مسیر عشق است.