نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست

سر خط ساده دلان نقش تمناست که نیست

جلوهٔ حسن کجا، حوصلهٔ عشق کجا؟

درکف نه صدف آن گوهر یکتاست که نیست

شور آشفتگی و شیوهٔ سرگردانی

درکدامین سر از آن زلف چلیپاست که نیست؟

حاصل عیش دو عالم به وصالت جمع است

در شب وصل تو ما را غم فرداست که نیست

داری از هرگل شبنم زده ی باغ خبر

خبرت ز آبله بادیه پیماست که نیست

نگه عجز ز چشم تو ترحم می خواست

از کمین غمزهٔ بی باک تو برخاست که نیست

گفتم اکنون نگهت برسرصلح است به دل

ترک چشم تو ز مژگان سپه آراست که نیست

ناصح آگه نیی از عشق خوشا حال دلت

غم پنهانی ما پیش تو پیداست که نیست

در بساط نظر کور سوادان جهان

خط آزادگی و دیدهٔ بیناست که نیست

سیل اگر دُرد کند در قدحش، صاف شود

تنگی حوصله با مشرب دریاست که نیست

شور رقص الجمل، آرد به طرب بادیه را

زاهد از جا چو برآید ، چه تماشاست که نیست

در سواد نظرگرسنه چشمان جهان

عزت دست تهی، گر ید بیضاست که نیست

سرکونین ز یک خال سویدا پیداست

درکتاب الله دل نقطهٔ بیجاست که نیست

بحر خون، شور قیامت، نفس شعله فشان

درکدامین دل ازین لعل شکرخاست که نیست؟

زآستین، گرد رخ بوالهوسان پاک کند

سر پرسیدن این خستهٔ تنهاست که نیست

نبود رسم دو رنگی به میان من وتو

درگلستان محبت،گل رعناست که نیست

دیدهای سیر و دلی شاد و سری خوش دارند

بی نیازان تو را، حسرت دنیاست که نیست

هرچه باید همه در عشق مهیّاست ولی

بیقراران تو را جان شکیباست که نیست

نکهت پیرهنت، چشم جهان بینا کرد

گر تو بی پرده درآیی، چه تماشاست که نیست

سرو ناز تو ندارد سر کوته بالان

سایهٔ مرحمتت شهپر عنقاست که نیست

در حریم حرمت بوالهوسان محترمند

در خیال تو همین عاشق شیداست که نیست

خار خاری دل گل از غم بلبل دارد

رحم در یاد تو ای آفت دلهاست که نیست

جان فدای صنمی باد،که می گفت حزین

گفته ای نیست وفا پیش بتان، راست که نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین احساسات عمیق عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر در جستجوی معشوق و دلایل دوری از اوست و به طرح مسائلی مانند ناکامی در رسیدن به وصال، تقابل عشق و هوس، و درد نهفته در دل می‌پردازد. او به تضادهای موجود در دنیا و نیاز انسان به محبت و صلح اشاره می‌کند و همچنین از تبحر معشوق در جلب محبت سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق حقیقی و وفا در میان روابط انسانی نادر است و ناکامی‌های عاشقانه همواره در زندگی مردم وجود دارد.