شمارهٔ ۲۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو شمع
هر سر که زیر تیغ تو پا را نگه نداشت
پنهان نگشت در دل صد چاک، راز عشق
این خانهٔ شکسته، هوا را نگه نداشت
دریوزهٔ نگاهی از آن شاه داشتم
بگذشت سرگران و گدا را نگه نداشت
لب تشنه تر ز غیرت عشقم به خون اشک
در دیده خاک آن کف پا را، نگه نداشت
فرسود از اشتیاق سگت استخوان من
افسوس ازو،که حق وفا را نگه نداشت
کلکت نشد خموش حزین ، در بهار و دی
این عندلیب مست، نوا را نگه نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از بیتابی دل و ناتوانی در حفظ حریم عشق میگوید. دلش طوری عاشق شده که نمیتواند خود را در برابر عشق نگه دارد و با وجود تلاشها، هیچ چیز نتوانسته آن را حفظ کند. عشق به اندازهای عمیق است که رازها و دردهای آن در دل پنهان نمیماند. شاعر همچنین به حسرتهایی اشاره دارد که به خاطر عدم توجه معشوق بر دل عاشق نشسته و در پایان به عدم سکوت و حرمت در عشق اشاره میکند. به طور کلی، شعر نمایشگر پایداری عشق و در عین حال زخمهایی است که از جدایی و فاصله ایجاد میشود.