شمارهٔ ۲۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا
سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا
به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم
که شمع، دیدهٔ شیر است، بر مزار مرا
شکار بسمل من زندگی ز سر گیرد
اگر رسد به سر آن نازنین سوار مرا
دیار عشق بود جلوه گاه شاهد حسن
به دیده سرمه کشد خاک این دیار مرا
ز سیل حادثه، ویرانه ام چه غم دارد؟
غبار خاطر من سازد استوار مرا
ز حسرت گل رخسارهٔ سمن بویی
نگه به پیرهن دیده، گشته خار مرا
حزین اگر خلفی زیب دودمانم نیست
بس است این غزل تازه، یادگار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و احساس نابی سخن میگوید که باعث جنونش شده است. او از زیبایی و تأثیر عشق بر زندگی خود میگوید و جایی را توصیف میکند که عشقش در آن پیوند خورده و دل او را به خون میکشد. شاعر همچنین از حسرت و درد ناشی از دوری معشوق صحبت کرده و به زیباییهای سرزمین عشق اشاره میکند. در نهایت، او به یادگارهایش از این عشق اشاره دارد و اگر چه غمها و ویرانیهایی در زندگیاش وجود دارد، اما هنوز این شعر را به عنوان یادگاری از عشقش کافی میداند.