نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۲ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست

گرانی غم من جذبه را کمند گسست

در آتش تو برآمد نهیب ناله من

رگ فغان به دل نازک سپند گسست

حدیث آن لب نوشین در انجمن کردم

مگس کمند هوس، از وصال قند گسست

کدام صبح نفس، گرم ناله پردازی ست

که رشتهٔ نفس شمع مستمند گسست؟

ز قصر رفعت دل دست کوته است حزین

کمند همّت ازین کنگر بلند گسست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تجربه‌های دردناک خود می‌گوید. او احساس می‌کند که دلش به خاطر عشق دیوانه شده و غم‌هایش او را از جذبه و آرامش دور کرده است. ناله‌اش در آتش عشق به اوج رسیده و به نوعی نشان‌دهنده تنش درونی اوست. او از زیبایی یک لب نوشین صحبت می‌کند و می‌گوید که اشتیاقش برای وصال از دست رفته است. شاعری دیگر نیز به روشنی بیان می‌کند که هیچ صبحی نمی‌تواند نفس گرم او را دوباره به زندگی برگرداند و در نهایت از بلندی آرزوها و ناتوانی خود در دستیابی به آن‌ها ناامید است.