شمارهٔ ۲۲۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت
بوی گل و نسیم گلستان به ما نساخت
پروانه را در آتش سوزان چه زندگی ست؟
وصل تو چون مصیبت هجران به ما نساخت
در هیچ شهر و هیچ دیارم قرار نیست
صبح وطن، چو شام غریبان به ما نساخت
تنگ است جلوه گاه دو عالم به وحشتم
آرام شهر و شور بیابان به ما نساخت
عیسی نشسته است به بالین من خجل
آب و هوای کشور امکان به ما نساخت
ساکن، درای قافله ی ما نشد حزبن
در هجر و وصل، این دل نالان به ما نساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره تنهایی و جدایی میپردازد. شاعر از فقدان زیباییها و آرامش در زندگیاش صحبت میکند و احساس میکند که هیچیک از مناظر و خوشبوهایی که در دنیا وجود دارد، نمیتواند جای خالی وصال محبوبش را پر کند. زندگی برای او پر از درد و رنج است و هیچگاه در هیچکجا آرامش نمییابد. شاعر احساس میکند که در هجر و وصل، دلش همواره در عذاب است و هیچ چیزی به او تسکین نمیدهد. در نهایت، این شعر تصویری غمگین از عشق و جدایی را به نمایش میگذارد.