شمارهٔ ۲۳۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست
دانه چون سوخت، بهاران و خزان هر دو یکی ست
تا تو مهجوری من خواسته ای، در کامم
تلخی دوری و شیرینی جان هر دو یکی ست
دل خراشانه لبم ناله عبث می سنجد
پلّه ی ناز تو و کوه گران هر دو یکی ست
با جگر تشنگی تیغ شکار اندازت
خون صید حرم و آب روان هر دو یکی ست
اشک گلگون نکند گر چمن آرایی من
چهره ی زرد من و برگ خزان هر دو یکی است
پیش شمشیر جفایی که سر تسلیمم
سختی جان من و سنگ فسان هر دو یکی ست
عمر اگر باخته ام نیست حزین افسوسم
در دیاری که منم سود و زیان هر دو یکی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و جدایی است. شاعر به تضادهایی که در دلش وجود دارد اشاره میکند، مثلاً محبت و خشم را یکی میداند، یا تلخی دوری و شیرینی عشق را مشابه هم میکند. او از درد ناشی از فاصله و نادیده گرفتن معشوق صحبت میکند و در عین حال به این نکته میرسد که همه دردها و لذتها در وجودش یکی هستند. شاعر به تصویرهایی از طبیعت و دردهای ناشی از جدایی اشاره میکند و در نهایت میگوید که در دنیایی که در آن زندگی میکند، برنده و بازنده بودن هیچ تفاوتی ندارد.