شمارهٔ ۲۳۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟
نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست؟
دل دیوانهٔ ما را که به صحرا سر داد؟
نفس سوخته، در بادیه پیمایی کیست؟
کس نمی پرسد از این جلوه پرستان امروز
که قد صبح، علم گشته ی رعنایی کیست؟
صف مژگان بتان را همه بر هم زده ایم
دلم افشردهٔ سر پنجهٔ گیرایی کیست؟
شمعها دامن جان را به میان بر زده اند
در شبستان جهان، انجمن آرایی کیست؟
خانه بی خانه خداوند نگردد معمور
زیب دیر و حرم از جلوهٔ هر جایی کیست؟
گر فشارد دل ما در قدح بوالهوسان
سخن از چون و چرا زَهره ی گویایی کیست؟
می پرد دیده ی صاحب نظران چون اختر
تا غبار ره او سرمهٔ بینایی کیست؟
سرفرازان همه این داعیه در سر دارند
خم چوگان تو تا با سر سودایی کیست؟
کس نپرسید حزین از نی آتش نفست
که گلو سوز نوای تو ز گویایی کیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پرسشهایی درباره زیبایی، عشق، و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر به تماشای زیباییهای زندگی و احساسات عمیق خود اشاره میکند و از بیخبری دیگران از معانی عمیق جلوهها و نشانهها گله دارد. او همچنین به دیوانگی دل و جستجوی معشوقهاش در دنیای پرفراز و نشیب اشاره میکند. تصاویر شاعرانهای از شمعها، آتش، و مکانهای مقدس به کار رفته است که نشاندهنده جستجوی عشق و زیبایی در دنیای پر چالش است. در نهایت، شاعر از عدم توجه دیگران به عمق احساسات و جستجوهایش صحبت میکند.