شمارهٔ ۲۴۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است
گاهی کشم سری به گریبان خویشتن
از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است
آشوب محشریست، دلش نام کردهام
این قطره ای که شورش دریا گرفته است
نامی ست بی نشان که به آن فخر می کنند
این هستیی که شهرت عنقا گرفته است
تنگ است اگر به غمکدهٔ شهر جا، حزین
از دست ما، که دامن صحرا گرفته است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره احساسات عمیق و پیچیدهای است که شاعر نسبت به زندگی و دنیای اطرافش دارد. مژگان به عنوان نمادی از غم و اندوه معرفی شده و دست فتنه نشاندهنده مشکلات و چالشهای زندگی است. شاعر در تلاش است تا با نگاهی به درون خود و ابراز احساساتش، تنگی و فشار این دنیا را بفهمد. این آشفتگی و شورش در دل او به نوعی انعکاسدهنده درد و غمهای ناشی از زندگی و جامعه است. همچنین، اشاره به نامی بینشان و هستیای که به آن افتخار میکنند، نشاندهنده جستجو برای معنا و ارزش در دنیای پیچیده و پرتنش است. در نهایت، شاعر به تنگی مکانهای غمانگیز اشاره کرده و میگوید که اگرچه ممکن است جا تنگ باشد، اما او از دست خود و طبیعتش در جستجوی آزادی و وسعت است.