شمارهٔ ۲۴۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست
دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام
چون آهوی رمیده، دلم در شتاب اوست
دستم اگر به طرف عنانش نمی رسد
خوناب اشک حسرت من، تا رکاب اوست
نوش از حدیث تلخ لبش جوش می زند
خون در دلم ز غنچهٔ رنگین عتاب اوست
آتش طبیعتی رگ جانم گرفته است
چون شمع، سوزم، از نگه شعله تاب اوست
کام حزین خسته به یک نوشخند داد
جان مست بادهٔ لب حاضر جواب اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به راز عشق و تاثیر عمیق آن بر دلها اشاره میکند. او به دنبال محبوبی زیبا و سرزنده است و در این راه احساسات شدیدی مانند حسرت و شوریدگی را تجربه میکند. شاعر از اشک و درد ناشی از دوری صحبت میکند و بین عشق و ناراحتی پیوند میزند. همچنین او آتش عشق را در وجودش حس میکند و در نهایت، لبخند محبوبش به او آرامش و شادابی میبخشد. در کل، این شعر حس عمیق و پیچیده عاشقانه را به تصویر میکشد.