شمارهٔ ۲۵۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
الهی به قربان سرگشتگانت
سرم خاک پای خراباتیانت
دل غچه تنگ از لب لاله رنگت
گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت
قضا تیغی از غمزهٔ جان شکارت
قدر تیری از ابروی شخ کمانت
جبین جهان بر زمین نیازت
سر سروران خاک سرو روانت
به هم بر زدم بی تو دیر و حرم را
ندانم کجایی که جویم نشانت
ز سرگشتگانت، زمین نقش پایی
فلک گرد واماندهٔ کاروانت
شب قدر باشد دل عاشقان را
سواد سر زلف عنبر فشانت
خروش از نهاد هزاران برآرد
خروشی که خیزد ز زاغ کمانت
اگر باده نبود، بده شعله ساقی
چرا نیست پروای لب تشنگانت؟
به برگ گلی، شادگردان دلم را
منم عندلیب کهن آشیانت
به راز فقیران شب زنده دارت
به سوز وگداز دل عاشقانت
به جان حبیبت، به سرّ خلیلت
به جاه شعیبت، به عز شبانت
به زنّار بندان، به تسبیح خوانان
به آیین رهبان، به دیر مغانت
که بر لب چشانی حزین را به مستی
یکی رشحه از جام دردی کشانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی به معشوق میپردازد. شاعر در آن با عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوب صحبت میکند و از درد و رنج ناشی از دوری او سخن میگوید. با تصویرسازیهای زیبایی از طبیعت و معانی عرفانی، محبتش را نسبت به محبوبش ابراز میکند. او به سرگشتگان و عاشقان شب زندهدار اشاره دارد و از احساسات والای خود نسبت به معشوق میگوید. در نهایت، این شعر به تمهای عشق، انتظار و شیدایی میپردازد و جوهرهی وجودی انسان را در جستجوی محبوب به تصویر میکشد.