شمارهٔ ۲۶۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست
الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست
آن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟
در بیعت پیران خرابات فتوح است
خالی بود آن دست که در دست سبو نیست
از برگ و بر عاریت آزرده دماغم
گر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست
از گرد و غبار هوس، اندام فرو شوی
فرداست که این آب سبک سیر به جو نیست
این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راست
در حوصله طاقت هر جام و سبو نیست
ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کش
این شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از رسوایی و ناکامی در عشق صحبت میکند و میگوید که هیچ درمانی برای این حالت نیست. او به زیباییهای عشق اشاره میکند، اما به زهرانی بودن آن نیز اشاره دارد. در ادامه، شاعر از اهمیت همراهی و اتحاد در کارهای معنوی سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که وجود خالی و نداشتن ارتباط با بادهی عشق، انسان را رنج میدهد. در نهایت، او از کسی به نام خضر میخواهد تا جرعهای از بادهی زندگی و عشق به او بچشاند، چون زندگی واقعی در جوام مختلف یافت نمیشود. این اشعار به عمق احساسات و تجارب انسانی در عشق و زندگی اشاره دارد.