نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ

آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟

از منتم آزاد، به عشق تو که دارم

دردی که نیفتد سر و کارش به دوا هیچ

نه کفر پذیرد سر زلف تو نه اسلام

در بندگی عشق تو شد طاعت ما هیچ

انصاف کساد است به بازار محبت

جانهای گرانمایه نیاید به بها هیچ

عاشق برد از بخت به دیوان که فریاد؟

بگسستن دل مشکل و امّید وفا هیچ

پیمانهٔ تسلیم شکسته ست خمارش

رندیکه ندارد خبر از درد و صفا هیچ

غوغای حزین است ز فریاد نظیری

بانگی که نباشد نکند کوه صدا هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد و نشان می‌دهد که در عشق، تفاوتی بین افراد از لحاظ اجتماعی (سلطان و گدا) نیست. شاعر از بی‌توجهی دیگران به حال دل خود سخن می‌گوید و می‌گوید که درد عشق درمانی ندارد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هیچ دینی نمی‌تواند این عشق را محدود کند و در نهایت، عشق واقعی در بازار محبت هیچ قیمتی ندارد. شاعر از احساسات عمیق خود در مواجهه با مشکلات عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که فریاد او بدون پاسخ باقی می‌ماند و هیچ صدایی را نمی‌تواند به گوش کوه‌ها برساند.