شمارهٔ ۲۸۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید
پروانه از چراغان، مرغ از چمن برآید
گر طره برفشاند، آن عنبرین سلاسل
شوریده سر به بویش، مشک از ختن برآید
در هر زمین که گردد، میراب عشق، دهقان
گر خار و خس فشانی سرو و سمن برآید
همچون صدف به سینه، هر نکته را بپرور
گوهر نگشته حیف است، حرف از دهن برآید
دارم ز داغ حسرت، روشن مزار خود را
مانند شمع فانوس، آه از کفن برآید
چون برگ گل که آید، با آب جو ز گلشن
با اشک، پارهٔ دل، از چشم من برآید
احسان عشق با من افزون حزین از آنست
کز عهدهٔ بیانش، کام و دهن برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد. او میگوید که شمع و پروانه و گل و عطرها، همه در فضایی پر از عشق و زیبایی به وجود میآیند. هر مکان که عشق حضور داشته باشد، حتی خار و خسی هم بدل به سرو و سمن میشود. شاعر همچنین به احساس حسرت و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و میگوید که از دلش اشک میبارد. او بیان میکند که عشق به او تحملی دوچندان داده و سخنانش کمتر از آن چیزی است که در دل دارد. این شعر گویای عواطف عمیق و زیباییهای عشق است.