شمارهٔ ۳۰۴ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
هر جا قدم گذاری، بر پارهٔ دل آید
کو قاصدی که آرد، سویت دگر پیامم
آواز دل به گوشت، از ضعف مشکل آید
از آب دیده شویم، گر باشدش نشانی
در حشر اگر به دستم، دامان قاتل آید
از ناله های شبگیر، دل یافت وصل مقصود
چون باد شرطه خیزد، کشتی به ساحل آید
زین دانه های اشکم، کز سوز دل فشانم
جز داغ های حسرت، دیگر چه حاصل آید؟
ز آیینهٔ سکندر و ز جام جم خلاصم
تا دیده می گشایم، دل در مقابل آید
با حسن بی حد دل چشمی که آشنا شد
خورشید در حسابش، یک فرد باطل آید
دلدار رخ نماید، چشم از جهان چو بستی
لیلی برون ز محمل، در پردهٔ دل آید
جان می کشد کدورت ز آمیزش تن ما
باشد ز خاک وادی، سیلاب چون گل آید
تن را به هر چه دادی، انجام کارت آن است
دیوار افتد آخر هر سو که مایل آید
غافل، به سینه گم شد در عاشقی حزین را
آن دل که بوی داغش در شمع محفل آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان شاعرانه به عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به زیبایی، تاثیر عشق و پیامدهای آن را توصیف میکند. او از درد دل و حسرتهای ناشی از دوری صحبت میکند و به یاد آوردن معشوق را به تصویر میکشد. هر قدمی که عاشق برمیدارد، حسرت و دلتنگی بیشتری به همراه دارد. شاعر به دنبال قاصدی است تا پیامش را به معشوق برساند و در جستجوی نشانی از اوست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و کدورتها در زندگی انسانها طبیعی است و هر انسانی با این احساسات دست به گریبان است. شعر به عواطف عمیق انسانی و سرنوشتهای تلخ عاشقی اشاره دارد.