نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد

ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد

اورنگ نشین بوده ام اقلیم بقا را

این جسم فرومایه مرا دشمن جان شد

در شام غریبی مطلب لقمه بی رنج

موسی چو برون از وطن افتاد شبان شد

مشکل به شط باده شود زاهد سگ، پاک

بیجا دو سه جامی می پاکیزه، زیان شد

گفتی سخن از هجر و گشودی لب زخمم

رفتی ز نظر، خون دل از دیده روان شد

گفتم شکنم توبه، خزان آمد و گل رفت

رفتم که به می روزه گشایم، رمضان شد

با طبع کهن چیست حزین ، این همه شوخی؟

در عشق عجب نیست، اگر پیر جوان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از جدایی و دوری معشوق صحبت می‌کند و به احساساتی چون غم و تنهایی اشاره می‌کند. او به تلاطم‌های درونی خود پرداخته و می‌گوید که چگونه عشق و هجران باعث شده است تا زندگی‌اش رنگ و بویی دیگر بگیرد. شاعر به یأس و ناامیدی از وضعیت موجود اشاره می‌کند و به یادآوری احساسات گذرا می‌پردازد. همچنین در انتها به این نکته می‌رسد که در عشق، جوانی و پیری معنایی ندارد و همه چیز می‌تواند دچار تغییر شود.