نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد

گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد

حربا نکرد روی به محراب آفتاب

در خاک نقش پای تو تا روشناس شد

بر خاک حسرت، از دم شمشیر ناز تو

یک قطره خون چکید و دل بی هراس شد

ما جمله مظهریم جمال تو را ولی

آیینه در میانهٔ ما روشنانس شد

بخشید جان ز باده مرا پیر میفروش

دردش درین سبوی سفالین حواس شد

بخشد به کام جان، اثر آب زندگی

هر دانه ای که با کف افسوس، آس شد

یکسان به خاک گشته رواق خرد، حزین

بنیاد عشق بین که چه عالی اساس شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های هستی و عشق می‌پردازد. شاعر به طور نمادین از غیب و قدرت خالق در طراحی لباس و تقسیم نعمت‌ها صحبت می‌کند. عشق و زیبایی در سایه چهره محبوب در خاک نقش بسته است و حسرت‌ها و دردهای عاشقان را به تصویر می‌کشد. در این میان، وجود و جمال معشوق در جان عاشقان تأثیرگذار است و شاعر به تحولی در درون خود می‌رسد. در نهایت، عشق به عنوان بنیادی عالی و زیبا معرفی می‌شود که بر خلاف دنیا، حقیقتی معنوی و جاودانه دارد.