شمارهٔ ۳۳۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
خجل در برم، عقل نادان نشیند
چو زاهد که در بزم مستان نشیند
نشیند خیال تو در گوشهٔ دل
چو یوسف که در کنج زندان نشیند
همین بس که در فکر شبهای مجنون
سر زلف لیلی، پریشان نشیند
دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع
به هر جا نشیند، گدازان نشیند
حزین ، آنکه سامان وصل تو را سوخت
به خاکستر شام هجران نشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درد عشق میپردازد. او از حالتی اشاره میکند که عشق وگیاهی ناتوان و دل شکسته، به مانند زاهدی در میخانه، در درونش نشسته است. خیال محبوبش مانند یوسف در زندان، در دلش جا گرفته و او در شبهای بیخوابی به یاد لیلی و زلفهایش میاندیشد. دلش در سوگ هجران محبوبش همچون شمعی گدازان است و این حسرت و اندوه در هر جا به سراغش میآید. در نهایت، شاعر به سوز و سوختن از جدایی و حسرت وصال محبوبش اشاره میکند.