نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد

موی سفید در رگ این طفل، شیر شد

روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز

پای ز کار رفته، مرا دستگیر شد

چشم تو، تا پیاله ز خون دلم گرفت

این نازنین غزال، چنین شیرگیر شد

دریا، چه پشت چشم کند نازک از حباب؟

نانم به آبروی چو گوهر، خمیر شد

دولت چو یافت بدگهر، از وی کناره کن

درّنده تر شود، چو سگ سفله سیر شد

تا داد سر به دشت جنونم شکوه عشق

داغم جگر شکافتر از چشم شیر شد

مشنو فسون زهد که در تیره خاک هند

هر کس نیافت دولت دنیا، فقیر شد

جان حزین تشنه جگر سوخت ز انتظار

فردای حشر و وعدهٔ وصل تو دیر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر در مورد عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر از خواب غفلت و نادانی خود در گذر زمان سخن می‌گوید و به افزایش سن و سفیدی موی خود اشاره می‌کند. او از تلاش‌هایش برای رهایی از مشکلات حرف می‌زند، اما به نظر می‌رسد که این تلاش‌ها بی‌نتیجه مانده‌اند. چشم محبوبش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و حسرت‌ها و دردهای او را بیشتر می‌کند. او بر این باور است که در زندگی دنیا، ثروت و خوشبختی واقعی به دست نمی‌آید و در نهایت، دلش برای وصال معشوقش در آینده‌ای نامشخص تنگ است.