نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟

موج سراب، دام ره خضر چون شود؟

سودای زلف یار، به دیوانگی کشید

فکری که در دماغ بماند، جنون شود

در سینه شکسته دلان تو آه نیست

چون بشکند سپاه، علمها نگون شود

بی شفقت است ناخن خارا تراش عشق

نزدیک شد غبار دلم بیستون شود

در قلزمی که شورش عشق است، ناخدا

بالد به خویش قطره و دریای خون شود

خاکم به باد رفت وز یادم نمی روی

عشق آن خیال نیست که از دل برون شود

در نشئه، نیست عقل فلاطون کم از شراب

هر کس گزید خلوت خم، ذوفنون شود

هر برگ از بهار دگرگیرد آب ورنگ

از خون دیده، چهره مرا لاله گون شود

عمری که هست مایهٔ آزادگی حزین

حیف است صرف محنت دنیای دون شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت‌ها و دردهای عاطفی شاعر اشاره دارد. او از فقر عاطفی و روحی خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و دیوانگی او ناشی از زلف یار است. درون او پر از شکسته دلانی است که به اندرزهای علم توجهی ندارند و عشق در او مانند تلاطم دریا جاری است. شاعر به یادآوری می‌پردازد که عشق حقیقی نمی‌تواند از دل بیرون برود و نشان می‌دهد که حتی عقل نیز در برابر شراب عشق کم‌نور می‌شود. در نهایت، او به ارزش عمر و آزادی اشاره کرده و حسرت می‌خورد که این هدایا صرف سختی‌های دنیای پست گردد.