شمارهٔ ۳۵۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
کز خون نشود خالی، پیمانه چنین باید
عمری ست که می گردم، برگرد سر شمعی
می سوزم و می سازم، پروانه چنین باید
خوب است جفا امّا، با من تو ز حد بردی
باید دلی آزردن، امّا نه چنین باید
خون از مژه می بارم، ای ابر تماشاکن
چشمی که شود گریان، مستانه چنین باید
من دانم و دل کز تو، در عشق چها دیدم
جانم به فدایت باد، جانانه چنین باید
غلتیده دلم در خون پیش صف مژگانی
گرکشته شوی باری، مردانه چنین باید
شوری ست حزین با توکز زمزمه ات امشب
در دیده نمک دارم، افسانه چنین باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزلی از حال و هوای عاشقانه و درد دلهای خود سخن میگوید. او خود را دیوانهای میداند که دلی پر از رنج و تشویش دارد و از عشق و سوز و گداز ناشی از آن میگوید. شاعر در زندگیاش در پی شعلهای میگردد و به پروانهوار سوز و ساز عشق اشاره میکند. او از جفای معشوق مینالد و میگوید که رنج و آزار جفا خوب است، اما نه به اندازهای که او را اینگونه دردمند کند. شاعر به چشمان گریانش اشاره میکند و از عشق و آلامی که تجربه کرده، سخن میگوید. در نهایت، او از شور و حزن ناشی از محبوس شدن احساسات در دلش یاد میکند و به نوعی میخواهد بگوید که عشق و درد عاشقانه باید به گونهای باشد که به عمق وجود انسان نفوذ کند.