شمارهٔ ۳۶۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی پا و سر ز قدر و شرف کام می برد
پیر مغان مرا به ادب نام می برد
جمشید را نگشته میسر ز جام خویش
کیفیتی، که خون دل آشام می برد
مشت غبار ما ندهد گر فلک به باد
از ما به کوی یار، که پیغام می برد؟
با مهر و ذرّه پرتو فیض ازل یکی ست
هر کس به قدر همّت خود کام می برد
یک قرص بیش در کف چرخ لئیم نیست
گر صبح می نهد به میان، شام می برد
دل را فکنده عشق به میدان امتحان
گوی از میانه، زلف دلارام می برد
تف باد بر دو رنگی دهر دنی حزین
کامی که داده است به ناکام می برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسأله قدر و ارزش انسانی اشاره میکند و میگوید که افرادی که از مقام و شرف خود بیبهرهاند، از زندگی لذت میبرند. او همچنین به عشق و ارتباطات انسانی توجه کرده و میگوید که هر کس به اندازه همت و تلاش خود از زندگی بهره میبرد. در نهایت، شاعر به ناپایداری دنیا و دو رنگی آن اشاره میکند و میگوید که خوشبختیهای واقعی به افراد بیکامی میرسد.