نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند

در دل بی طاقت من اشک و آهی سر زند

من به یک نظاره حیرانم چه گل چینم ز تو؟

حسن شوخت هر نفس، از جلوه گاهی سر زند

عمر صرف دوستی کردم، بری حاصل نداد

زین چمن می خواستم مردم گیاهی سر زند

گر شود آن برق جولان، گرم خودداری چنین

شعله ای ترسم ز هر مشت گیاهی سر زند

از تغافل های گرم یار می ترسم حزین

آه بی تابانه ای از دادخواهی سر زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ترس و نگرانی‌های خود نسبت به عشق و معشوق صحبت می‌کند. او نگران است که شاید یک نگاه معشوقش او را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و سبب شود اشک و آه از دلش بیرون بیاید. او از زیبایی‌های معشوقش حیران است و می‌خواهد از آن‌ها بهره‌مند شود. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که عمرش را برای دوستی صرف کرده ولی نتیجه‌ای نگرفته است. همچنین، او از این می‌ترسد که لحظات شادابی و عشق به ناگاه به شعله‌هایی از درد و ناراحتی تبدیل شود. در پایان، او از بی‌توجهی معشوقش دل‌نگران است و از آن به عنوان یک علت احتمالی برای درد و غم خود نام می‌برد.