نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند

آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند

وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان

باده با محتسب شهر، حریفانه زدند

جگر خویش فشردند و به ساغر کردند

لاله سان، سوختگان تو چو پیمانه زدند

دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است

در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند

واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان

در توفیق به یک نعرهٔ مستانه زدند

حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت

آتش از پرتو این شمع، به کاشانه زدند

آتشین چهره بتان را، نبود پروایی

صد دهن خنده، به جانبازی پروانه زدند

عاشقان را نبود از شجر طور کمی

شعله در جان و دل از جلوهٔ جانانه زدند

شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین

ز آشنا عشوه نگاهی، ره بیگانه زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و محفل مستانه می‌پردازد. او از لحظات شاد و شادی‌بخش در کنار دوستان و معشوقش می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق همچون آتش در دل دیوانه می‌سوزد. در این محفل، باده‌نوشی و خوشی با دوستان و محتسب در مرکز توجه است و به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند که دل را می‌سوزاند. همچنین از عشق و درد و رنج عاشقان سخن می‌گوید و بیان می‌کند که گاهی عشق می‌تواند خوشی و آتش را به ارمغان بیاورد. شاعر با توصیف چشمان شوخی و عشوه‌های معشوق، نشان می‌دهد که عشق، همواره با درد و شادی گره خورده است.