شمارهٔ ۳۸۲ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود
صاف پیمانهٔ عرفان، رخ نیکوی تو بود
خسرویها به هوایت دل مسکینم کرد
گنج بادآور من خاک سر کوی تو بود
صبح دیوانه ی آن چاک گریبان می گشت
شب سیه مست خیال خط هندوی تو بود
دلبران در خم زلف تو گرفتار شدند
آفت شیر شکاران، شکن موی تو بود
کار آشفته دلان، راست به ایمای تو شد
شب که محراب دعا قبلهٔ ابروی تو بود
نشئه در طینت می چشم فسون سازت ریخت
ساقی میکده ها نرگس جادوی تو بود
سرو قدّان همه در سایهٔ دیوار تُواند
چشم آهو نگهان محو سگ کوی تو بود
شیشه بودیم که صهبای تو بیرون زد رنگ
دیده بودیم که همراه صبا بوی تو بود
شب که در بتکده نالیدی از اخلاص حزین
حق پرستان همه را گوش به یاهوی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای معشوق و تأثیر او بر زندگی و دل شاعر اشاره دارد. شاعر با تشبیهات مختلف، میگوید که خم ابروی معشوق نمادی از طاق میخانه است و پیمانه عرفان به چهره زیبای او وابسته است. دل وی به خاطر عشق به معشوق به درد آمده و خاک کوی او را گنج خود میداند. در ادامه، شاعر به حالتهای مستی و دیوانگی خود اشاره میکند که ناشی از خیال خط معشوق است. زلف معشوق باعث گرفتار شدن دلبران میشود و شبها به ابروی او نماز میخوانند. همچنین، میگوید که چشم او مانند آهو در پی حرمت معشوق است و او را همچون ساقی میکدهای میبیند. در نهایت، اشاره میکند که در میکدهها، همه به صدای عشق معشوق گوش میسپارند. کل شعر تجلی عشق و زیبایی است که معشوق در زندگی شاعر به وجود میآورد.