شمارهٔ ۳۸۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به قامت شاخ گل را از دمیدن باز می دارد
به شوخی جاده را از آرمیدن باز می دارد
رهایی کی توان از پنجهٔ گیرای صیّادی؟
که تیغش خون ما را از چکیدن باز می دارد
گران افتاد از بس پلّهٔ تمکین، خرامش را
دل بی طاقتم را از تپیدن باز می دارد
من دیدار بین با دورباش غمزه چون سازم؟
نگه را از سر مژگان رسیدن باز می دارد
ز هر سو بس که رنگ جلوه ریزد جذبهٔ لیلی
دل وحشی صفت را از رمیدن باز می دارد
بنازم حیرت نظّارهٔ حسنی که اشکم را
چو آب تیغ از مژگان چکیدن باز می دارد
به یکبار از دو عالم قطع دندان طمع کردن
لب افسوسیان را ازگزیدن باز می دارد
لطافت بس که می جوشد ز پیکان خدنگ او
دهان زخم دل را از مکیدن باز می دارد
ز بس غیرت گره گردیده در خاطر سپندم را
نفس را از دل سوزان، کشیدن باز می دارد
حزین ، از غیرت عشقیم محو یوسفستانی
که حیرت تیغ را ازکف بریدن باز می دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات و معانی عمیق عشق و زیبایی نوشته شده است. شاعر با توصیفاتی شاعرانه، به محدودیتهایی اشاره میکند که عشق و زیبایی بر احساسات انسان میگذارند. او به وضعیتی اشاره دارد که عشق و زیبایی موجب توقف احساسات و حرکات میشود، به طوری که دل و جان انسان از فعل و انفعال بازمیمانند. شاعر با استفاده از تصاویری مانند گل، جاده، و تیغ، به قدرت تأثیرگذار عشق و زیبایی بر روح و جسم اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات میتوانند انسان را از حرکت و عمل بازدارند و در عین حال زیباییهای عشق را تحسین کند. در نهایت، شاعر با استفاده از واژهها و تصاویری غنی، عواطف عمیق خود را بیان میکند و به تاثیرات شگفتانگیز عشق بر زندگی اشاره دارد.