نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد

غبار توبه‌ام از دل، شراب بردارد

رهین منّت دریا نمی توان گشتن

بگو به ابر، ز چشم من آب بردارد

به رنگ نافه کند خون به دل اسیران را

چو عارضت اثر از مشک ناب بردارد

ز دل دگر چه توقع، نگاه گرم تو را؟

بگو خراج ز ملک خراب بردارد

چو چنگ، پشت حزین شد ز غم دوتا و هنوز

نشد که گوش ز چنگ و رباب بردارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزو می‌کند که ساقی مجلس نقابش را کنار بزند و غبار توبه‌اش را از دل بزداید. او اشاره می‌کند که نمی‌توان دائماً در اسارت دریا بود و از ابر می‌خواهد که اشک‌هایش را جذب کند. شاعر به زیبایی و تأثیر عارض محبوب اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که درد دل را تسکین دهد. همچنین، او از دلش که دیگر انتظار نگاه گرم محبوب را ندارد، سخن می‌گوید و در نهایت از غم و تنهایی‌اش در ساز و چنگ می‌نویسد. شعر تأکیدی بر عشق و آرزوهای دلbroken دارد.