نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۱ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد

پروای اشتیاقم، دیرآشنا ندارد

دیوار خلق سایه چون نقش پا ندارد

در دهر پست همّت، افتاده جا ندارد

کار سپند دل را انداختم به آتش

جز عشق، مشکل ما مشکل گشا ندارد

غوغای کفر و اسلام در دین عارفان نیست

خلوت سرای وحدت، ما و شما ندارد

خون مرا بحل کرد آن چشم نامسلمان

جوری چنین، فرنگی، هرگز روا ندارد

تا صبح سینه از ما، درپیرهن نهفتی

خاطر نمی گشاید، محفل صفا ندارد

دوش از برم چو رفتی، آگه نگشتم، آری

عمریّ و رفتن تو، آواز پا ندارد

ای من خراب طورت، تعمیر دل نکردی

کاخ محبّت تو هرگز بنا ندارد

یکتاست در رسایی، قامت قیامت من

شوخ است مصرع سرو، امّا ادا ندارد

ای دل درین سر کوی، پاس ادب ضرور است

از ناله لب فرو بند اینجا هوا ندارد

تمثال زشت و زیبا یک خامه می شناسد

نقش کنشت و کعبه جز یک خدا ندارد

پایان نمی پذیرد، شور حزین سرمست

حُسن ابتدا ندارد، عشق انتها ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از عشق و وفا پرداخته است. شاعر به ناپایداری و بی‌وفایی یاری که امید داشته اشاره می‌کند و از اینکه در دنیایی پر از مشکلات و کفر و ایمان، محبت و صفا گم شده، نالان است. او با تصاویری از آتش عشق و دیوار خلق، به تنهایی و درد دل خود می‌پردازد و بر رازهای عشق که بی‌پایان و بی‌نهایت است، تأکید می‌کند. در نهایت، پیام شعر این است که عشق حقیقی هرگز پایان نمی‌پذیرد و در دنیای پر از تناقضات، فقط یک خدا وجود دارد.