شمارهٔ ۳۹۳ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد
بهار عاشقی، مرغ چمن زادی نمی دارد
سحر می خواند بلبل در گلستان از کتاب گل
که علم عاشقی حاجت به استادی نمی دارد
اگر مرغ چمن سیر است و گر کبک بیابانی
که را از دست دل دیدی، که فریادی نمی دارد؟
درین صحرا به صیدی رحمم آید کز زبونیها
سری در حلقهٔ فتراک صیادی نمی دارد
نه تنها غارت ناز است در اسلام پردازی
دیار برهمن هم، دیر آبادی نمی دارد
کدامین فتنه دیدی در قیامتگاه بخت ما
که سر در دامن زلف پریزادی نمی دارد؟
حزین آن دل قرارش چون بود در سینه؟ حیرانم
که زخم از غمزهٔ مژگان جلادی نمی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و غمگین یک عاشق است که در آن به مسائلی چون عشق، آزادی و درد دل میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که در عشق نیازی به استاد نیست و دل عاشق حتی اگر در سختی هم باشد، فریاد نمیزند. او همچنین از ظلم و آسیبهایی که در عشق وجود دارد، سخن میگوید و احساس بیقراری و پریشانی ناشی از عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به زخمهایی که عشق بر دل او گذاشته، اشاره میکند و حالتی از ناامیدی و درد را منتقل میکند.