شمارهٔ ۳۹۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد
همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد
ندارم فرصت آن کز سبو می در قدح ریزم
بهار از رنگ گل پنداری آتش زیر پا دارد
عجب نبود که جوهر حلقهٔ بیرون در گردد
چنین کآیینه را عکس تو لبریز صفا دارد
حباب از خویشتن چون بگذرد دریا کند خود را
شکستن کشتیم را غرقهٔ آب بقا دارد
ز اقبال جنون، فیض سعادت می توان بردن
به سر ژولیده مویم، سایهٔ بال هما دارد
نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری
شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد
شوی گر یکنفس غافل، بیابان مرگ خواهی شد
محال است این که یکدم کاروان عمر وا دارد
به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی
سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد
حزین از حلقهٔ آزادگان چون سر برون آرم؟
زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و تجربیات عمیق خود را درباره عشق و زندگی بیان میکند. او به گرمی و صمیمیت رابطهاش با محبوب اشاره میکند و به زیبایی بهار و گلها و ارتباطشان با آتش زیر پا مینگرد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و جنون میتواند منجر به سعادت شود، اما در عین حال هشدار میدهد که عدم توجه به تلاش و سعی میتواند انسان را به سمت تاریکی و مرگ بکشاند. او همچنین از مشکلات و چالشهای عشق صحبت میکند که مانند عقدههای سخت میباشد و در نهایت، او از آزادی و نیکبختی به عنوان آرزویی یاد میکند که در دنیایی محدود و خاکی زندگی میکند.