شمارهٔ ۳۹۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد
چمن در آستین چشمم، ز بوی پیرهن دارد
کسی کآشفته حال جلوه هر جایی او شد
نیاز بلبلان با نازنینان چمن دارد
صدف در پاس گوهر، بسته می دارد دهان خود
لب خاموش من حرفی از آن شیرین سخن دارد
توان دانست حال شب نشینان وصالش را
ز آه آتش آلودی که شمع انجمن دارد
به خواب مرگ هم از دست دل یک دم نیاسایم
کف بی طاقت من کار با جیب کفن دارد
غزال شیرگیر نرگس مستش به استغنا
نگاهی با سیه چشمان صحرای ختن دارد
به درمان دل پرخون من برآب زد نقشی
لب پیمانه پیغامی، به آن پیمان شکن دارد
سزدگر بیستون نازد به بازو، عشق ظالم را
کدامین لاله رنگین تر، ز خون کوهکن دارد؟
نمی آید حزین از دست من کار دل نازک
که این مینا می پر زوری از عشق کهن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درد دل شاعر میپردازد. شاعر به توصیف گوشهای از غم و اندوه خود میپردازد و از عشق و ناز و نیاز بلبلان و گلها سخن میگوید. او به شکوفایی عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و در عین حال از رنج و آلام دل خود مینالد. شاعر از چشمان معشوق و نگاه او به عشق پرده برمیدارد و به سستی و ضعف دل خود در برابر این عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به درد دل و بیتابی خود، ابراز میکند که عشق او عمیق و کهن است و از این رو در تمام عمرش با آن دست و پنجه نرم میکند.