نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سخن صریح سراییم، عشق پنهان را

به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را

به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد

ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را

نمی شود لب شیرین خاطر آشوبان

که نشکنند به داغ دلم، نمکدان را

صباح وصل تو کو تا قیامت انگیزم؟

به سینه حشر کنم داغهای پنهان را

بود که، نخل خزان دیده ام بهار کند

ز فیض گریه کنم سبز، خار مژگان را

دمد ز هرکف خاکیش، سنبلستانی

خراب کردهٔ آن طرهٔ پریشان را

هزار سینه به تار نگه رفو سازد

چه غم ز دامن چاک است ماه کنعان را؟

شبی نمی شود از شور سیل مژگانم

که خون به تن نشود خشک، شاخ مرجان را

نشسته ای به گلستان چرا فسرده، حزین ؟

به ناله ای بفزا، شور عندلیبان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق پنهان و عمق احساسات خود می‌پردازد. او با اشاره به رنج‌های ناشی از این عشق، به زیبایی و مصیبت‌های آن می‌پردازد. شاعر انتقاد می‌کند از کسانی مانند شیخ شهر که به ظاهر مذهبی هستند اما عشق واقعی را نمی‌شناسند. او احساس می‌کند که عشقش بر دلش درد می‌آورد و در ارتباط با معشوق، دلتنگی و اشتیاقش را نشان می‌دهد. همچنین به زیبایی‌های طبیعی و نمادهایی از عشق و اندوه اشاره می‌کند، و در نهایت به نیاز به شور و شوق در زندگی خود می‌پردازد.