نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟

اریک دو جرعه مست و خرابم نمی کند؟

آن ماهیم که از تف عشق تو سینه ام

دریای آتش است و کبابم نمی کند

آسودهٔ فسانهٔ شوریده مغزیم

غوغای حشر چارهٔ خوابم نمی کند

مهرم، که باد را به چراغم گذار نیست

چرخم که سیل فتنه خرابم نمی کند

غافل چراست این همه ساقی ز کار من؟

افشرده است و باده ی نابم نمی کند

محرومتر مباد کس از من به عاشقی

رنجیده آن نگاه و عتابم نمی کند

نه خار رهگذار و نه خاک قدم حزین

آن سرگران به هیچ حسابم نمی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به واژه‌های دل‌انگیز و استعارات زیبا به توصیف حال خود می‌پردازد. او از عشق و احساساتش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چشمان معشوقش هرگز او را مست و شاداب نمی‌کند، حتی اگر محشری در دلش باشد. عشقش مانند دریای آتش است و آرامش ندارند. او به ناامیدی از رخدادها و عدم توجه دیگران به حال و احوالش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز او را تسکین نمی‌دهد. در نهایت، شاعر می‌خواهد بگوید که عشق واقعی و درونی‌اش پایدار است، اما از ظلمت و غفلت اطرافش رنج می‌برد.