نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد

بود گر جلوهٔ مستانه این، مستور نگذارد

به افسونی طبیب عشق درمان کرد دردم را

محبّت را دم عیسی بود، رنجور نگذارد

در آن بزمی که من پیمانهٔ توحید پیمایم

خمارم قطره ای در ساغر منصور نگذارد

عمارت برنمی تابد کهن ویرانهٔ دنیا

چرا سازم؟ که سیلاب فنا معمور نگذارد

اگر نگذارد از کف، کاسه کشکول قناعت را

گدا از ناز پا را بر سر فغفور نگذارد

به صدق دل گر آید جانب میخانه، من ضامن

که ساقی عقدهای در خاطر انگور نگذارد

حزین در عشق از کف لنگر تسلیم نگذاری

مجال دست و پا این قلزم پرشور نگذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و هوای میخانه و عشق می‌پردازد. او از ساقی می‌خواهد که ساغر را پر از شراب کند و اجازه ندهد که در اثر خماری، لذات عاشقانه کمرنگ شوند. شاعر ذکر می‌کند که عشق به نوعی درمان دردهایش است و یگانه مولفه‌ای که او را زنده نگه می‌دارد، محبت و سرور در جمع‌های عاشقانه است. او به ناپایداری و ویرانی دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌توان از فنا فرار کرد. در پایان، شاعر به عشقش اشاره می‌کند و به تمایلش برای تسلیم در برابر این احوال اشاره دارد، زیرا در چنان حالتی، مجال آزادی و تحرک از او سلب می‌شود. در مجموع، شعر احساسی عمیق و تأملی در مورد عشق، زندگی و گذر زمان را بیان می‌کند.