شمارهٔ ۴۵۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
غیر من با دگری عشق تو را کار نبود
دل سودازده روزیکه گرفتار تو شد
یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود
همچو شیر و شکر آمیخته با هم بودیم
غم هجری به میان، حسرت دیدار نبود
آشنا بود نگاهت به نگاه عجزم
هرچه می بود به دل حاجت اظهار نبود
داشت اندیشهء زلفت دل سودازده ام
عقدهٔ مشکلم این بود اوا به دل بار نبود
عندلیب دل آشفته چه بود احوالش
گر به دام سر زلف تو گرفتار نبود؟
رخ خورشید ز هر ذره عیان بود اگر
سبل دیدهٔ ما پردهٔ پندار نبود
چشم نادیدهٔ ما طاقت دیدار نداشت
ورنه محرومی از آن آینه رخسار نبود
هر چه آمد به سر، از پستی بخت است مرا
ورنه کوتاهی از آن یار وفادار نبود
اثر از شادی ایام نمی بود حزین
تهمت خنده اگر بر لب سوفار نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و حسرت اشاره دارد. شاعر به یاد زمانی میافتد که عشق خاصی تنها برای او بود و چیزی از عشق دیگران خبر نداشت. او به غم و حسرت دوران جدایی اشاره میکند و میگوید که حالا دیگر کسی مانند او نتوانسته است عشق یار را درک کند. شاعر از زیبایی و نزدیکی که در گذشته وجود داشت، یاد میکند و به درد جدایی و عدم قدرت برای دیدن محبوبش اشاره دارد. او احساس میکند که اگر شرایط بهتر بود، بسیاری از بدبختیها و ناراحتیها از بین میرفت. در نهایت، شاعر به سختیهایی که عشق برایش به همراه داشته و تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند.