شمارهٔ ۴۵۸ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
دور عذار تو، خط وجود ندارد
آتش سوزان برق، دود ندارد
بت ز فریبت گرفته کیش برهمن
کیست که پیشت سر سجود ندارد؟
نقش تعلّق ضمیر من نپذیرد
عکس در آیینهام، نمود ندارد
جلوه تلف می کنی به طور چه حاصل؟
جز دل ما طاقت شهود ندارد
حسن تو بست از بهار چشم حزین را
پیش جمال توِ گل نمود ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق مینگرد و به ویژگیهای جاذبهاش اشاره میکند. او میگوید که دور صورت محبوبش نشانی از وجود و هویتی نیست و آتش عشق او بسیار سوزان است. او همچنین به فریبکاری معشوق اشاره میکند که باعث میشود دیگران در برابر او سر تعظیم فرود آورند. شاعر تأکید میکند که دلش نمیتواند به تعلقات دنیوی بپردازد و فقط زیبایی معشوق برایش مهم است. او در نهایت بیان میکند که وجود چنین زیبایی، حتی گل را در نگاهش بیمعنا کرده است و به حسرت و حزنی در چشمانش اشاره دارد.