نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود

بادام چشم، نقل شراب نگاه بود

مأوای حادثات، شبستان زندگی ست

فانوس شمع ما نفس صبحگاه بود

مفتی ناز، کرد جفا را چرا حلال؟

در ملّتی که شکوهٔ عاشق گناه بود

صحبت میان حسن و محبّت چنین خوش است

با ما نگاه گرم تو برق و گیاه بود

روشن نگشت چشم حزین از جمال تو

روزش تمام چون شب زلفت سیاه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوب خود می‌پردازد. او تصویری از یک بزم عاشقانه ترسیم می‌کند که در آن عشق و ناز محبوب جلوه‌گری می‌کند. شاعر به ویژگی‌های چشم و نگاه محبوب اشاره دارد که همچون شراب، جذاب و مدهوش‌کننده است. او از حوادث زندگی و شب‌های پرچالش صحبت می‌کند که فانوس روشنی آنها نفس محبوبش است. به طور کلی، گفتگو میان زیبایی و عشق را خوشایند می‌داند و در نهایت، از ناامیدی با وصف چشم‌های حزین خود می‌گوید که به خاطر زیبایی محبوب نتوانسته روشنی یابد.