شمارهٔ ۴۶۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد
چو گردباد به گردت غبار من گردد
به رهگذار تو چندان رخ امید نهم
که وعده ات خجل از انتظار من گردد
به جیب پیرهن از رشک، گل نیفشانی
اگر دلت خبر از خار خار من گردد
شکوه عشق نگر کز ره فتادگیم
اجل کناره کند گر دچار من گردد
خدا کند که از آن تیغ آبدار حزین
شکفته روییِ زخمِ بهارِ من گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و آرزوهای یک عاشق میپردازد که در انتظار دیدار محبوبش هستند. شاعر به محبت و زیبایی محبوب اشاره میکند و بیان میکند که هنگامی که او به مزارش بیاید، شمعی بر سر مزارش خواهد بود. او از احساسات شدید خود نسبت به محبوب صحبت میکند و امیدوار است که عشقش موجب شگفتی و زیبایی شود. در نهایت، شاعر آرزوی بهبود و شکوفایی را به عشق و رحمت الهی وابسته میداند.