نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را

خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها

پیاپی می دهم جام تغافل، سرگرانی را

جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی

بیابان گرد دارد یوسف ما، کاروانی را

به خاطر ره مده ساقی، دم افسردهٔ زاهد

چمن پیرا مکن ای شاخ گل، باد خزانی را

به امّیدی که گاهی گستراند سایه بر خاکم

به خون دل، به بار آوردهام سرو روانی را

تو کز ابر کف، آبی تشنه کامان را نبخشایی

چرا چون باد، دامن می زنی آتش به جانی را؟

حزین را نیست در دل، فکر سامان پر و بالی

قفس پرورده کرد آخر، غمت عرش آشیانی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و اندوه ناشی از آن اشاره دارد. شاعر به زیبایی‌های عشق و اثرات آن بر جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او جهانی را شکل می‌دهد. دل او به خاطر عشق بی‌تاب است و در تلاش است تا از غم و تنهایی رهایی یابد. او از ساقی می‌خواهد که غم زاهد را فراموش کند و به او کمکی کند. شاعر به امید روزی است که سایه‌ای از مهربانی بر او بیفتد و از غم و درد رهایی یابد. همچنین به تشنگی و نیاز به عشق اشاره می‌کند و در نهایت، غم و عذاب ناشی از عشق را توصیف می‌کند که او را به قفسی تبدیل کرده است. این شعر به خوبی احساسات پیچیده و عمیق عشق و درد را به تصویر می‌کشد.