نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۸ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید

سست پیمان مرا بر سر پیمان آرید

چاک این سینه به دامان قیامت رفته ست

تاری از زلفش و آن سوزش مژگان آرید

دل بود منتظر و شوق نمی آید باز

هدهد شهر سبا را به سلیمان آرید

زهد و تقوا به در آرید سر، از خرقهٔ من

کفر زلفی به کفم آمده، ایمان آرید

موقع شادی اصحاب و غم اغیار است

محرمان را به سراپردهٔ سلطان آرید

باده نوشان مغان، دیدهٔ انجم شور است

نور چشم قدح از کوری ایشان آرید

بادهٔ سرختر از خون سیاووش کجاست؟

که رخ زرد مرا رنگ به عنوان آرید

چه شود خاطر آشفتهٔ ما جمع شود؟

خبری از سر آن زلف پریشان آرید

خامه شکّرشکن از عارف روم است حزین

طوطیان را به صلا در شکرستان آرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه خود صحبت می‌کند و به یاد معشوقه‌اش می‌افتد. او خواستار آوردن گل‌های جوان بر سر قبر خود است و به سست پیمانی که در عشق داشته اشاره می‌کند. سینه‌اش به خاطر جدایی از معشوق زخم خورده و به یاد زلف و مژگان او، احساس تنهایی و دل‌تنگی می‌کند. او منتظر خبری از معشوق است و به سردرگمی خود در دنیای عشق اشاره دارد. شاعر به زهد و تقوا اشاره کرده و می‌گوید که محبت و عشق، برتر از این ارزش‌هاست. در لحظات شادی دیگران، او در غم خود غرق است و می‌خواهد به دنیای نور و شادی برگردد. او همچنین به باده‌ای که نمایانگر شادی و زندگی است، اشاره می‌کند و با اشتیاق دنباله‌اش می‌گردد. در نهایت، او آرزو دارد که خبر خوبی از معشوق به او برسد و به تصویر زیبای عشق و رنگ به‌وجود آمده در دلش اشاره می‌کند. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و اندوه جدایی را بیان کرده و جستجو برای وصل و شادی را نشان می‌دهد.